|
بهارنارنج
|
||
|
و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شر لکم |
و گفت: قحطی است.نه قحطی آب و نان که قحطی انسان. بر آشفتند و به کینه برخاستند وهزار تیر ملامت روانه اش کردند که مارا مگر نمیبینی که منکر انسانی؟چشم باز کن تا انکارت از میانه برخیزد.
خنده زنان گفت:پیش تر که چشم هایم بسته بود هیاهو میشنیدم.گمانم این بود که صدای انسان است.چشم که باز کردم همه چیز دیدم جز انسان.خنجر کشیدند و کمر به قتلش بستند وگفتند:حال که ما نه انسانیم تو بگو که این انسان کیست که ما نمی شناسیمش!
گفت:آنکه دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است.آنکه نه او از غم که غم از او میگریزد.آنکه خونش عشق است و قولش عشق.آن که سرش را میدهد آزادگیش را اما نه.آن که در زمین نمی گنجد.در آسمان نیز.آن که مرگش زندگی است.او هنوز می گفت که چراغش را شکستند و با هزار دشنه پهلویش را دریدند.
فردا اما باز کسی خواهد آمد
کسی که از دیو و دد ملول است
(برگرفته از کتاب:پیامبری از کنار خانه ما رد شد)
((چه بسا چیزی را ناخوش دارید در حالی که آن به خیر شماست و چه بسا چیزی را دوست بدارید که همان به زیان شماست.خدا میداند و شما نمیدانید)) بقره ۲۱۶
این جملات ۱۸۰ درجه روحیه ام را تغییر داد.با خود زمزمه کردم که اگر حضرت دوست بخواد من قبول میشم و اگر هم نشوم حتما خیری در آن هست.بعد از دو ماه که اصلا به فکر این موضوع نبودم تلفنی خبر دادند که قبول شدم.اینجا بود که نتیجه ی امید و توکل بر خدا رو دیدم و شکرش کردم.اون نوشته ی عربی بالای وبلاگ متن قرآنی جملات است.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول.
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بروی یکدگر ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان
دیگری پوسیده ازصد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم:
همین بهترکه او خود جای خود بنشسته تاب تماشای
زشتکاریهای این مخلوق را دارد!
و گرنه من به جای او چو بودم.
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!عجب صبری خدا دارد!
(معینی کرمانشاهی)
|
|